تبليغاتX
معرفی یک با فرهنگ

معرفی یک با فرهنگ

اول از دوستان "خودم" بابت کلمات زشتی که مجبور شدم کپی کنم عذر میخوام ولی خودم بازم سعی کردم مث همیشه خلاف تربیت چیزی نگم ... اما اگر بود به بزرگیتون ببخشین . دوستتون دارم و از اینکه تا امروز همیشه و همیشه کنارم بودین و تنهام نزاشتین و انقدر محبت کردین که همیشه اشک به چشمم اومده سپاسگزارتون هستم ... کلمات هرگز نمیتونن بیانگر احساس من در رابطه با شما باشن .

---------------------------------------------------

یادمه یه زمانی که وبلاگ دیگه ای داشتم و توی ۳۶۰ هم فعالیت میکردم این پست رو که بیشتر از این بود نوشتم و بیانگر عقیده ام بود . ولی الان باید فکر کنم که چرا گذشت زمان باید به شکل زشتی اینو بهم ثابت کنه .

آدمها روی اينترنت دقيقا خود خود خودشون هستن .
هر چند كه ممكنه به نظر بياد كه يه عده روی شبكه شخصيتی متفاوت با اونچه كه در دنيای عادی دارن برای خودشون ساختن ، اما واقعيت اينه كه اينجا آدمها صافتر و حقيقی تر از خودشون در دنيای واقعی هستن

موجودی به نام انتخابی نارسیسا باید کاری کنه که من این نوشته رو با زشتترین شکل ممکنش ببینم . کلمه مقدس "دوست" و "دوستی" رو لجن مال کنه و خود خودش رو به من و بقیه دوستای مشترک نشون بده . یه روزی توی لباس دوستی در بیاد درد دلاتو بایگانی کنه بعد فکر کنه چطور میشه این حرفا به گوش همه برسه که خب دیدین چطور اینکارو کرد . از این به بعد به جای این اسم من از موجود استفاده میکنم ... ایشون مث همه بلاگرا اینجا مشغول بود ... کسی که شدیداً ادعای تجدد و انقلابی بودن ٫ فرهیخته و با فرهنگ بودن میکرد ... کسی که مثلا پائولو کوئیلو میخوند ( مطمئنم که فقط کتاب رو دستش میگرفته ) اگه تا آخر این قضیه با من باشین میفهمین چرا اینو میگم ... هر روز به نام خاطرات روزانه یه پست میداد که ما هم مث خیلی از کاربرا میرفتیم و کامنت پشت کامنت براش میدادیم ... راستش من توی یه کتاب خوندم وقتی کسی روی چیزی پافشاری میکنه همون چیزی هست که نداره ٫ فقط با اصرار خودش میخواد به خود و اطرافیانش اون داشته رو القا کنه ... الان مطمئنم ایشون یکی از هموناس .... چون حس کرد دروغاش داره گنده میشه ٫ اومد به شلوغ کاری که واسه من کامنت میزارن میگن تو دروغگویی و شروع کرد به اصرار مجدد روی حرفاش و وارد کردن اتهام به تک تک کسانی که یه روز دوستش بودن ... واسه خودش داستان میسازه که این رفت واسه اون کامنت گذاشت و من رفتم خصوصی وبلاگ فلانی رو خوندم و دیدم پریسا با اسم هلیا واسه شهاب کامنت داده و شهاب رو به جونم انداخته و این حرفای صد تا یه غاز که واسه بچه های ۱۰/۱۱ ساله توی کوچه هاس نه اون بچه ها که خونواده توی خونه نگه میدارن ... یعنی خوندن این حرفاش مایه تاسف بود( اینجا ذکر یه نکته لازمه از نظر این موجود حرف زدن با یه آقا فعل حرام میباشد و لزوما در حکم زنا به حساب می آید فکر میکنم یادش رفته توی کامنتا از همین شهاب شماره تلفن خواست که این شهابم چون بچه بود کامنت عمومی داد که واااای تو شوهر داری من به تو شماره نمیدم و به هر حال باقی ماجرا ) ... بگذریم ...........  بعد گفت نه بابا آیدا بود ... آیدا رو یادم نیست چرا !!! آیدا هم نبود . حالا نوبت کیه ؟ محمد صبا !!! چرا ؟ چون یه بار توی یه کامنت نوشته پان ایرانیست و الان توی کامنت فحشم نوشته پان ایرانیست . دلیل ؟ حسادت به خاطر اینکه در مسائل سیاسی جلوی من کم میاره ...(جل الخالق به این مغز بزرگ) بیخیال محمد صبا ... دیگه کی ؟ این از همه با مزه تره "مریم مهرگان" اینجا رو توجه کنین : ((قابل ذکر که قسم به مقدساتم که این کارا از من بعید بود کمااینکه این ۷ ماهه هم صدام در نیومده و چیزی از اینا نگفتم اما چون بارها میگه پریسا میره توی وب دوستام و اونا رو تحریک میکنه ٫ میخوام شما بدونین تا امروز اینکارو نکردم ... اما الان نامردی و بیمرامی رو در حق نامردترین و بی مرامترین آدمی که در طول عمرم باهاش برخورد کردم تموم میکنم ))

 ((((سلام خانومی سفر بخیر و خوشی باشه و به سلامت بری
عزیزم اونجا و توی اون محیط بیشترشون آدمای تنگ نظر و حسودی بودند که به 1001 دلیل خونوادگی و کمبود ها لز رو لجشون حرف هایی زدند

اما اصلیترینشون که کامنت های اصلی رو میذاشت مریمه همون که 1 بار بهت گفتم مچشم گرفتم
خیلی حسوده بی نهایت
اونم به خاطر شاید شیخ بهم حسودی می کنه
نمیدونم دلیلش چیه
اگه بری تو وبش گفته رفته شیراز اونم بعد من
تا امیر کلی واسش خودشو کشته کنه
اما شیراز نرفته با اسم کولی تمام مدت برام کامنت میذاشت
در ضمن رد آی پیشو همونی که گفتم آی پیش از فرانسست
92.62.190.180
همین امروزم تو اون وبم با اسم کولی کامنت گذاشت
تو وبلاگ دریا که برای امیر کامنت گذاشته بود ردشو پیدا کردم
همین آی پی از رو لینک مریم اومده بود
هر کاری که من می کنم اونم انجامش میده قصشم مفصله
حتی بعد که میترا اون کامنت رو برای امیر نوشت و امیر خیلی ناناحن شده بود
من رفتم کلی براش کامنت گذاشتم و بالاخره امیر دوباره برگشت
کلیم سرش داد کشیدم بابت رفتارش که چرا برای نوشتن اون جمله به هر کسی
خودشو کوچیک می کنه
اگه تو همون کامنت ها بری با اسم لیلا چرت نوشت که همین مریم بوده
بعدشم من برای اینکه حالشو بگیرم با اسم ملودی که قبلنا برای خودش کامنت میذاشت و کلی ...
با همون براش کامنت گذاشتم که 1 عکس از ایلیا بچت کنار پارسه بذار
چون مطمئنم که شیراز نرفته
تمام مدت تو تهران بوده
آی دلم می خواد حالشو بگیرم دختره ی دروغگو
خجالت نمی کشه 36 سالشه ها
خدایی چی فکر کرده نمیدونم اما دلش خواسته منو پیش امیر به عبارتی خراب کنه
شایدم ضدیتش 1 چیز دیگست
خواستم به امیر بگم کاراشو ول کردم گفتم یکمی بشه
خودم حسابشو میرسم
فکر می کنم همونی که تو وب حسام به اسم شادی کامنت میذاشت بازم خودش بود
این با هر طرز فکر آریایی مخالفه یجورایی
حالا صبحی اومده با همون آی پی با اسم کولی برام کامنت گذاشته
نمیدونم چیکار کنم اولش خواستم به امیر بگم
اما گفتم ولش کن بذار خودش بفهمه من دخالت نکنم بهتره
تمام اون فحش ها که شوهرت چرا غیرتی نیست اینا فقط کار همینه

ببخش چه موقعی برات اینارو نوشتم
باشه سر فرصت

بووووووووووووووووووووووووووس عالمه)))))

و حالا اینو ................ ( روانپریش)

(((((ببخش خانومی یه سر رفتم بیرون تندی اومدم الان ماهان میاد
خانومی منم می گم زنه
اولش فکر می کردم مریم مهرگان همونه چون قبلنا برام از این کامنت ها خصوصی گذاشته بود
وقتی جوابشو دادم
بهم گفت فقط می خواستم ببینم لوس نباشی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
آخه بهم گفته بود زن باش وگرنه یکی دیگه جای تو رو می گیره
بعدم بهم گفته بود که مطلب درخور نداری ننویس!!!
همش مطالبت در مورد کوئیز و خرید لباسه
اینو دقت کن خرید لباس!!!
وقتیم جوابشو نوشتم براش
برام نوشت که من خودمم ماهی اگه 1 دست لباس تازه نگیرم آروم نمی گیرم و...
من به نظرم از حسادتشه که اونا رو گفته بود!!!!
به هر حال یادته اونباری نوشته بود ایرانی متعهد!!!!
کامنت رو برام ساعت 2 گذاشتن
اونم ساعت 3 آپ کرده بود!!!!!!
البته این کامنت جدید رو یه ذره شک دارم خودشه یا یکی دیگه
به هر حال اگه آمارمو ببینی از تو وب شیخ دو بار اومده تو وبم
یکی همون حول و حوش 11 و خوردی که کامنت گذاشته
یکبار هم ساعت 6 خوردی که بیاد ببینه نتیجش چی بوده!!!
حالا من کامنت دیشب رو شک دارم اینه یا دریا !!!!!!
چون آی پی اینبار با آی پی مریم فرق داره!!! البته اون با آی پی ها ی مختلفی میاد
اما این برام آشنا نبود
به هر حال هر کسی که بوده از وبلاگ شیخ اومده!!!
آی پی امیرم این نیست
اصلا" امیر اهل این حرف ها و این چرت نویسی ها هم نیست
در ضمن امیر با من مشکلی نداره که اینا رو بنویسه!!!
فقط می مونه حسادت زنانه
نه به خاطر اینکه لوسم
فقط به خاطر اینکه امیر حساب دیگه ای برای من قائله!!!
حرف زیاده نمی شه همه رو نوشت
اما ای پدر حسادت بسوزه که همه ی دودها از همونه
بوووووووووووووووووووووووووووووووووس خانومی))))

درست یادم نیست ولی انگار همون شیخ میونه رو گرفت و مریم مهرگان رو تبرئه کردن !!! خب موجود که بی سوژه نمیتونه دوام بیاره بنابراین چند نفر دیگه متهم شدن که به من گفت اما یادم نیست کی بود چون اصلا نمیشناختم . همون زمان چند بارم واسه مامانی عاشق ۲/۳ تا کامنت کوتاه گذاشتن که نه فحش بود و نه حرف ناجور ... یه جور شوخی مسخره بود به دلایلی این کامنتا رو فکر کردیم کار یه بلاگر به اسم ندا هستش (الان نیستن) اونم به دلیل استفاده از یه کلمه خاص .... بگذریم بیشتر از این در مورد کسی که فعلا اینجا نیست صحبت نمیکنم و نمیگم بین من و این موجود چه حرفایی رد و بدل شد اما در کل فرض رو بر این میگیریم که مقصر من بودم و من همه تقصیرا رو به گردن ندا انداختم . یعنی این موجود عاقل و دانا و زیرک و باهوش که کلی مغز داره ٫خودش شعور فکر کردن نداشت ؟ همینطور الکی خودشو سپرده به دست من که هر جور میخوام افکارم رو وارد اون کله بزرگ (!) بکنم ؟ اینبار نوبن به ندا و کیشوند میرسه که یک پست فجیع در حد تیم ملی بهشون داد من وارد جزئیات اون پست نمیشم و کپی هم نمیکنم چون توهینش به هر دو و حتی به بچه هاشون نه به سنگینی توهیناش به من ولی در نوع خودش بی نظیر بود .......... اینم کامنتش به من که رفتم بهش گفتم تند رفتی و بچه ها چه گناهی کردن و بازم گفتم ببین موجود من فقط یه دونه کامنت رو به ندا نسبت دادم اونم به دلایلی از کجا معلومه که این کار نداس ؟

((((حقشون عزیزم هر 4 تا آی پی برای ندا و کیشیه
هر جفتشون حالم ازشون بهم می خوره
کیشی فک کنم دشمنی رو از وقتی گفتم آریایی شروع کرده!!
یادته گفته بودی تو وب زهرا از انگلستان اومدن و فحش دادن!!! خود آشغالشونه
ترا خدا کامنت های ندا رو نگاه کن!!!
دیروز چه با تمسخر برای من کامنت الکی میذاشت و اینجا چه کیفی می کنه انگار من کم آورده باشم!!!!
دختره ی حسود حالم ازش بهم می خوره
چی شد پوآرو خفه خون گرفت دیگه!!!!
مرده شورشو ببرن که حتی لیاقتشو نداره اسمشو هم ببرم
نگارش کیشی هم کاملا" معلومه جفت شون با همکاری هم مثلا" خواستن منو
از پا در آرن یکی به دلایل شاید سیاسی نمیدونم
اون احمقم به خاطر حسادت
البته اینم بگم هر دوتاشون از بنیان خونوادگی محکمی هم برخوردار نیستن!!!!
وگرنه این همه حسادت نمی کردن
کلی وبلاگ الکی سر هم کرده برای خودشم لاو می ترکونه
یاسی!!!
آنا!!!!
سحر!!!!
آرمین!!!
...
...
.. )))))

به نظر این بنیان خانوادگی هیچکس محکم نیست ٫ واقعا چرا ؟ چرا باید فکر آدم محور یه چیزایی بچرخه که هیچکی حواسش نیست ؟ آیا غیر از اینه که ممکنه اون بلا مال خودش باشه ؟ هیهات که یکی از بزرگترین مشکلات این زن همین مسئله لاو ترکوندنه که ما به کل ازش غافل بودیم ٫ منظورم از ما چند دوست مشترکه ... من خودم یکی که به زعم این بشر دچار کمبود عاطفی شدید هستم تا حالا به بودن یا نبودن این لاو دقت نکرده بودم ....  کامنت بعدی رو داشته باشین

((((نه عزیزم ندا و کیشوندن
یادته گفتی آی پی از انگلستان به زهرا فحش داده بوده
این آی پی الان این چند روزه تو وب من پره همون که نوشتم
طرز نگارش ندا عین آدمای بیسواده و معلومه جمله بندیش
اما کیشوند نه جور دیگه می نویسه
در ضمن سلام هم یکی دیگست ف امروز اومد تو وبم عذر خواهی کرد
بعدا" کامنتشو برات میذارم الان بد جوری سرما دارم
این کیشونده که به دوربین گیر داده قبلنم داده بود
بد بخت نمیدونه من عکس هامو دستکاری می کنم تا اینقدر بدرد نخور بشه تا نتونن کاری کنن
بعدم گفتن جمله ی ضد و نقیضم حرف خودشه
چون در مورد حسامم همینو گفته بود 1 بار
بعدا" میام الان برم استراحت کنم خانومی
این داداش ما هم این وسط گیر آورده ما رو ))))

و بعدی ..........

((((البته همش کار ندا نبوده میدونم چند نفر دیگه هم بودن نمی خوام اسم ببرم
ولی وب من از وقتی این دوستی های الکی بوجود اومده هی داره نزول می کنه
3 بارم از بین رفته
دلم می خواد خودمو بکشم کنار
وقتی بعضی از وب ها رو می بینم که پست شونو میدن و میرن دنبال کارشون غبطه می خورم
آخه دلم می خواد همونجور آرامش داشته باشم و به هر بی سر و پایی جواب پس ندم ))))

اینجا من که واقعا آدم احمقی هستم اطمینان پیدا کردم این درست میگه و کار خود ندا بوده . به همین خاطر گفتم منم دیگه با ندا کاری ندارم ... جوابمو توی این کامنت داده

((((ممنون خانومی
توقع نداشتن حرف هام درست از آب دربیاد فکر می کردن منم مثل خودشون دارم دروغ تحویل جامعه میدم
ندا که هیچ از کیشی تعجب می کنم که با این سنش همپای 1 حسادت بشه
همیشه تو پست هام از گنداب پول نالیدم اونوقت اینا بهم می گن فخر می فروشم

من نمیدونم ندا چی می نویسه خدایی جون امیرم و بچه هام الان 1 ماه تو وبش نمیرم
یعنی از ماجرای همون کامنت که خودش برای خودش فرستاد
اصلا" نمیدونم چی به چیه تو وبشه
اما خانومی
بهتره شما رابطتون رو باهاش حفظ کنین اینجوری تهنا می شه و بیشتر عصبی می شه
عزیزم درسته که خیلی احمقه اما خوبی هایی هم داره
و اگه شما تنهاش بذارین هر جوری باشه زخمشو میزنه
برای ختم قائله شما برین پیشش و انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده و تو دعوای من و اون دخالت نکنین
اینجوری خیلی بهتره خانومی
منم عادت دارم به اینجور چیزا
دیگه توی این 1 سال پوستم شده کرگدن
اینقده سرم درد می کنه که نمی تونم امروز برم
شاید فردا برم بازار
ماهانم سر ما خورده
بوووووووووووووووووووووووووس خانومی))))

نفر بعدی که انگشت اتهام به طرفش نشونه رفت کسی هست که من ارادت خیلی خیلی خاصی بهش دارم و حتی به خودم اجازه نمیدم بازگو کنم ...... میگذرم .  مهران و آرین از قلم افتادن اونام جز متهمین بودن

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 10:49  توسط پریسای مقدس 

تا یه روز که این موجود آپ کرد و من رفتم مث همیشه براش کامنت بزارم . تائید گذاشته بود ... روز قبلش هم من آپ کرده بودم اومده بود ۲ تا کامنت برام گذاشته بود و همون بوووووووووس خانومی کذایی و این حرفا ... وقتی واسه بار دوم رفتم دیدم تائید نکرده و یه "بالا نوشت" کذایی تر داده که اونا رو که تائید نکردم نیان روی وبلاگم ........ طبیعیه من از همه جا بیخبر ازش بپرسم که چرا ؟ هیچ جوابی نگرفتم . در عوض کلی حرفای صنار سی شاهی جای دیگه زده بود که من بدون اجازه صاحب اون وبلاگ میرفتم میخوندم ... ولی بعدها بهش گفتم که منو ببخشه چون اینکارو کردم ..... یه دوست مشترک دیگه هم همون وقت در جریان این کار زشت من بود که خیلی ناراحت شد و گفت کار خیلی بدی میکنی . گفتم تو به جای من بودی کنجکاو نمیشدی ؟ چند تا جمله جالب توی اون کامنتا بود که اونارو من ندارم اما یکی این بود که در جواب اینکه چرا فکر میکنی پریسا داره کامنت فحش میزاره ؟ گفته بود : (((چون همه قربون صدقه من میرن پریسا حسودیش میشه ))) خب من چی دارم به همچین آدمی بگم ؟ واقعا آدمی که اینهمه کمالات داره من با یه نخود مغزم چی بهش بگم

یه موضوع دیگه یادم افتاد که گفتنیه : زمانی که ایشون ورداشتن عکس باسنشون رو توی وبلاگ گذاشتن من جز اولین نفرا بعد از آپ بودم . بلافاصله خصوصی براش نوشتم اینکارو نکن این عکس رو نزار . تا کسی نیومده ورش دار . اومد جواب داد که اونوقت باور نمیکنن !!!! جواب دادم که : اگه دوستت هستیم باور میکنیم اگه غیر دوستت بیاد به جهنم که باور نمیکنه گفتم خیلی بده به خدا .... ولی خب من از قصدش خبر نداشتم ... به هر حال برنداشت ..... من اگه میخواستم فحش بنویسم نمیگفتم اون عکس رو ورداره

توی همون کامنتایی که در واقع بی اجازه میخوندم یه حرف دیگه اش این بود : ((( پریسا ما رو وادار میکرد که مسائل خصوصی زندگیمونو بنویسیم که آبرومون بره ولی خودش نمینوشت که بقیه فکر کنن آدم خوبیه ))) ای آدم بی اراده ... اصلا من هیچ دفاعی نمیکنم و هیچکدومو الان رد نمیکنم گیرم (به فرض محال) من اینکارو با یه نخود مغزم میکردم٫ فیلسوف قرن نارسیسای کبیر !!!!! تو چرا قبول میکردی ؟

یعنی من اومدم خواهش کردم تو شب زفافت رو به اون شکل پورنوگرافی بنویسی ؟ چطوری ازت اینو خواستم ؟ بابا ای ول به من چطور این عمر این رو انگشت من بی عقل چرخیده !!!!!!!!

((( همه پستای پریسا دروغه ))) اینم جالب بود !! من چون همه اش از باغ بالا و آسیاب پائینم گفتم دروغ میگفتم ... یا شاید چون عکس یه بشقاب پلو با یه جعبه شیرینی رو نمیزاشتم دروغ بودن ؟ آخه من توی خونه بابام همه اینا رو داشتم و دیدم برام چیز ماورایی نبودن ... تازه بهشون نرسیده بودم که بخوام با عکس اثبات کنم که ما توی خونمون غذا داریم ... راستی یه سوال !!! اگه روز رو ۱۲ ساعت بگیریم به عینه دیده شده که اقلا ۷ ساعتش پشت پی.سی نشسته ... بقیه ساعتا به فکر نوشتن آپ و عکس گرفتن از چایی و قند و بشقاب و کاسه اس واسه آپ٫ پس کی میرسه اون همه خوشبختی رو که گفته هضم کنه و از اون مهمتر کی به ۲ تا پسر بچه که توی سنی هستن که نیاز به مراقبت فول تایم دارن میرسه !!! این وقتا من از خدا ممنون میشم که خودم و ۲ تا گوشام هستیم حتی اگه ۲۴ ساعتم پشت پی.سی باشم لطمه ای به کسی نمیزنم ............

حاشیه زیاد شد ... اولین پستی که به کسی داد که مثلا خودش ازش به عنوان دوست صمیمی یاد میکرد ...

 من عادت ندارم گند و کثافت آدما رو هم بزنم اما الان فهمیدم که سکوت من

و حرف نزدنم باعث می شه آدمای گند تو کثافاتشون بیشتر فرو برن!

پس حرفمو میزنم البته نه مثل اون نارسیسی که شما می شناختین نه!

اون نارسیس مرد!

اون روی سگ نارسیس اومد بالا که حال کنین!

ببینین با این نارسیس چیکار کردین که قاط زده!

گر حکم باشد که مست گیرند

در شهر هر آنچه هست گیرند!

به ترتیب لینک هام شروع می کنم:

آقای این نه اون & حامد خان برات متأسفم! چیز بیشتری هم ندارم بهتون بگم

فقط موندم اگه به همه بدی کرده باشم به شما مطمئنا" هیچ بدی نکردم!

از اینکه نمک خوردی و نمکدون شکستی ممنونم!

اما زهرای عزیزم در مورد تو هیچ چیزنمی گم فقط سکوت می کنم

و اجازه میدم زمان بهت ثابت کنه همه چیز رو  (( بلاگر : زمان ؟ چقدر دیگه زمان میخوای ؟ ))

فقط:

دوست آن باشد که گیرد دست دوست

در پریشانحالی و درماندگی  (( بلاگر : و این دقیقا کاری بود که زهرا انجام داد . چون تو به خاطر یک "شک" و یک "حدس" اینطور حمله بیشرمانه ای کردی . پس پریشان حال و درمانده نبودی .))

اگه برات خیلی سوال وجود داشت ، می تونستی بی طرف باشی!

موجود دوست داشتنی بعدی که می خوام نامشو ببرم پریسای عزیز یا یاسمنگولای نازنینه!

همونی که یکسال تمام عین غده ی سرطانی اومد تو لینکم رشد کرد!

خانومی تو اینقدر پرونده ات سیاهه که همش در حال فراری!

از اولشم شوهر داشتی ، خودتو مجرد معرفی کردی ، بعد اومدی و گفتی نامزد کردی

ما هم باور کردیم دیگه ! اون موقع خنگ بودیم الان فهمیدیم!

خانومی اگه من متهم به دروغم ، لااقل به همسرم خیانت نمی کنم

باهاش هم خوابگی ندارم در عین حال واسه پسر مردم مسیج نمیدم و حال نمی کنم! ((بلاگر: منظورت  حسام بود . چرا بیجهت پای حسام رو وسط کشیدی ؟ حسام اسمش با خودشه "حسام متال" و متالرها رو اگه بشناسیم میدونیم همه انتقادشون رو با فحش میگن ... اما همین حسام متال وقتی با من حرف میزنه به حرمت من به اعتقاداتم که برای اون اصلا اعتقاد نیستن احترام میزاره . میدونستی حسام فحش میده قبل از من با اون دوست بودی و "تلفن" میزدی البته واسه تو جرم و خیانت نبود . اگه حسام فحش میده ٫ یه پسره ٫ اما تو !!!!!!!!!!!!!! ))

فکر کن می فهمی که چی گفتم

تو بزرگترین خیانت رو داری به زندگیت می کنی!

کسی که به این راحتی به شوهرش خیانت می کنه ، بدون دروغ های بزرگتر و خیانت های بزرگتری

هم انجام میده!

تو عین آدمای گربه صفتی ! بارها امتحانت کردم هر جا که شعله ای گرمه میری

تا بتونی کمبود های عاطفیت رو ارضاء کنی

محبت نداشته تو زندگیت رو ! خدا بهت زندگی خوب تؤام با عشق بده!

اما نفر بعدی کی می تونه باشه!

مهران خان! اولین باری که اومدی تو وبم دلم بهم گفت این آرینه!

شک داشتم بهت ، البته من با آرین مشکلی نداشتم

اون شروع کرد به فحش دادن من بی دلیل

بعدم عنوان کرد که من نبودم و یکی دیگه با اسم جمال بود و این اراجیف!

به هر حال آقای مهران خان خوب توی این یکسال بین لینکم رشد کردی و مثل هشت پا دست های کثیفت رو

همه جا گسترش دادی اما باید بدونی وقت اون رسیده که دست های کثیفت برای همیشه قطع بشه!

مامان آرمین، ندا خانوم من با شما هم هیچ دشمنی نداشته و ندارم!

از اولش حس می کردم همیشه تو کامنت هایی که برام میذاری یجور حسادته

تا اینکه موضوع فحش تو وب من و زهرا پیش اومد

همین پریسا خانوم یا خانوم دارکوب اومدن و تو وب من برای من کامنت گذاشتن که

یه کامنت خصوصی شما رو گذاشتن و گفتن این کامنت رو ندا برام گذاشته و گفته

یکی رفته تو وب ندا و بهش این کامنت رو داده!

بعدشم همین پریسا خانوم درویش مسلک فرمودن که من تعجب می کنم از خانوم تحصیل کرده ای که

تعادل روانی نداره و خودش برای خودش کامنت میذاره

عزیزم من بهش گفتم من دیگه پیش ندا نمیرم ، چون حس می کنم به من حساسه

بعدم پریسا خانوم فرمودن من بین دوستی تو ندا تو رو انتخاب می کنم

منم بهش فرمودم که نه ندا الان تنهاست درسته که اون کامنت رو از سر حماقتش گذاشته اما الان تنهاست

و به توجه نیاز داره

و پریسا رو تشویق کردم که بیاد پیشت و تنهات نذاره! (( بلاگر : والبته تشویق ایشونم دیدین))

افسون دلیل دشمنی تو با خودمو هر گز نفهمیدم!

اما اون زمانی که الکی الکی تو وب من درگیر شدی!

همه حتی همین آقا مهران ، زهرا رو تشویق می کردن به اینکه باهات بد باشند

تنها کسی که هم تو و هم زهرا رو به دوستی دعوت کرد

من بودم

تعجب می کنم ازت و برات متأسفم! (( بلاگر : افسون جونم قربونت برم  من از جانب ایشون ازت معذرت میخوام  !!! ))

مدار حالم ازت بهم می خوره ..... این جای خالی هر فحشی که دوست داری برای خودت بذار

حالا بریم سر اصل ماجرا و داستان

من اولین باری که این وب رو زدم شرایط روحی خوبی رو نداشتم

اونم به این دلیل که تو چت با فردی بنام آرش آشنا شده بودم

اونم زندگیش به این شکل بود که دانشجوی الکترونیک بود ، اما عاشق دختری می شه

و چون دختره میذاره و میره اون هم درسشو ول می کنه و با مدرک فوق دیپلم یه جایی استخدام می شه!

حالا اینکه چجور باهم آشنا شدیم و چی بینمون گذشت مهم نیست (( بلاگر : بله واسه شما آزاده البته هر چی که گذشته!!! چون شمائین خیانت محسوب نمیشه راحت باشین شما !!!!))

مهم اینه که اون بعد یه مدت از محبت من و از رفتار من سوء استفاده کرد عین شماها!

یه بار دندونش درد می گرفت براش پول می فرستادم

یه بار می خواست کوفت بخره براش پول می فرستادم

یه بار....(( بلاگر : دلیل رشوه دادن یه زن به یه مرد غریبه ربطی به ما نداره ))

دیگه روش خیلی باز شده بود و درخواست های نابجاش هم! (( اووووووف ))

تا اینکه برای همیشه اونو انداختم بیرون! هر چند آثارش تو زندگیم هنوز وجود داره! (( کدومشونه ؟ بزرگه یا کوچیکه ؟ من فکر کنم کوچیکه باشه چون اونو بیشتر دوست داری ))

اما وب من چرا اینجوری شده!

آقای آرین یا همون مهران خان که دلیل دشمنیش رو با خودم هنوز نمیدونم

اومدن داخل لینکم ، چون متوجه شدند با اسم آرین نمی تونن کاری صورت بدن

و خواستن همونجوری که آرین به اصطلاح توسط من بد نام شد و همه باهاش بد شدند

خواستند همون انتقام رو از من بگیرن و منو پیش همه بد کنن تا بتونن آتیش انتقام وجودشون رو خاموش کنند

آقای مهران خان که عین دلقک اینطرف و اونطرف آویزونی باید بهت بگم من خوش حال شدم که

برای همیشه از وب نویسی راحت شدم و ازت تشکر هم می کنم (( بلاگر : تو که به خودت و حرفت احترام نمیزاری من چه بیخود انتظار دارم که به دیگران احترام بزاری ))

حالا یه صحجبتم دارم به همه ی اونایی که باهام بد بودند ، اگه من متهم به دروغ بودم، باهاتون بد نبودم!

همیشه رازدار حرف هاتون بودم (( همیشهههههههه !!!))

هر کاری خواستین از دل و جون و نه از رو زبونی ، براتون انجام دادم

هر وقت اومدین گفتین نارسیس کمک

براتون وقت گذاشتم

پای درد و دل هاتون نشستم

غم و غصه هاتون رو خوردم

همیشه همه رو به خوبی و دوستی تشویق کردم و از کینه و بدی همه ی شما رو

نهی کردم!

اگه الانم این همه تند نوشتم

اگه الان خیلی از راز های سر به مهر رو لو دادم و ازشون حرفی زدم

فقط بواسطه ی کارهای خودتونه

وقتی شما حرف های خصوصی من رو می برین و اینطرف و اونطرف پخش می کنین

من هم شدم عین خودتون مثل خودتون کثیف و پر از لجن! (( تو ذاتت همین بود ))

حالا هم عوض گشتن و سرچ کردن من این نارسیس رو به حال خودش رها کنین

بذارین نارسیس برای همیشه بمیره!

و از یاد هاتون بره! (( بلاگر : ما که به حال خودت گذاشتیمت برگشتی با عذر خواهی که اینیکی برنامه رو اجرا کنی ))

فکر می کردم اگه تو محیط فامیل وقتی محبت می کنم ، جواب محبتم رو با بی معرفتی میدن

تو اینجا ، لااقل آدمایی باشن که نمک خوردن نمکدون نشکونن!

چه امید بیهوده ای!

البته خیلی ها ی دیگه هم برام کامنت گذاشتن اما من ترجیح میدم که حرفی ازشون نزنم...

الانم من این وبم با خاطراتش و با لینکش گذاشتم کنار

اگر شروعی داشته باشم مطمئن باشین ترجیح میدم بدون شما باشه

امگر نه اینکه من چاخان می کردم و دروغ می گفتم!

پس خوندن دروغ و چاخان یه نفر حماقته! چرا وقت میذارین و منو سرچ می کنین!

شما عین قوم بنی اسرائیلین!

حتی اگه خدا هم بیاد پایین و خودشو بهتون نشون بده ! باز هم کتمانش می کنین!

میدونین چرا؟!

اول از همه به خاطر اینکه حسودین! آدم حسود ذاتش سیاه سیاه!

دوست داره همه مثل خودش بدبخت و گند ببینه و نمی تونه بالاتر از خودشو ببینه!

این پستم از نظر خودم عالی بود ، در عین حال که اینجور حرف زدن به گروه خونیم نمیاد (( بلاگر : اد مال گروه خونت بوده البته این مودبانه ترین حرفات بود ))

و شاید در طول زندگیم کمتر از انگشت های دست ، اینقدر عصبانی شدم که

اینجور بی ادبانه بحرفم !

اما توی دعوا که نقل و شیرینی پخش نمی کنن که!

حالا می تونین جشن بگیرین و از خودتون پذیرایی کنین!

پاینده ایران آریایی رو اینجا یادتون نره

جواب این پست از طرف من سکوت کامل بود و بهت و ناباوری . تحمل دردی که از این پست کشیدم برابر سختترین شکنجه های عمرم بود ... هر کاری میکردم بتونم باور کنم نمیتونستم ...  پست بعدیش ....

بالانوشت: آقای حسام خان شما باید از پریسا طرفداری کنین!


آقای حسام من اگه عکس میذاشتم با خودم خوش بودم با زن مردم خوش نبودم که

ببینم شوهر پریسا خبرداره که تو باهاش عشق و حالی!!!!!!!!!!!

را ستی می بینم لحن حرف زدنتم عین همون کامنت های خوشلیه که برام میذاری

آدرستم میذارم اینجا

ته همه بیان و فرهنگ و ادبت رو ببینن همچنین ببینن چه کسی تا الان خواسته بین پریسای مقدس

و شوهرش قرار بگیره (( بلاگر : این مقدس و قدیسه و الهه از اینجا در اومد ))

تو اگه یکمی انسان بودی با یه زن شوهر دار رابطه برقرار نمی کردی!  (( بلاگر : همه زندگیت این چرندیاته. توی اون مغز بزرگ هر چی هست از پایین تنه ))

اگه فقط یه ذره انسانیت داشتی!

البته پریسا هم اگه یه ذره تو وجودش نجابت داشت ، هرگز به خودش اجازه نمیداد

به همسرش خیانت کنه! (( بلاگر : وقتی اینو مینوشتی به آرش فکر میکردی ؟ و بقیه ؟ همونا که تنها تنها رفتی کرج دیدنشون ؟ به بهونه فاتحه !!!!!!! ))
حسام

راستی ادبت تو همین جمله مشخصه!این کامنتیه که برای من گذاشتی! (( بلاگر : حسام متالره و ۱۳ سال از تو با فرهنگ و شخصیت٫ کوچیکتر . اما اون متالر از تو با ادب تره و این تو بودی که برای اذیت من پای اونو وسط کشیدی .))

خبر مرگت بیا تو وبلاگم تا حالت جا بیاد روانی اشغال

پریسا خانوم!تو حسامو تحریک می کردی با همین زبون بی ادبانش برام کامنت بذاره (( بلاگر : حسام با شعورتر از اونه که با حماقت تمام !!! خودشو به دست من بسپره و حرفای منو گوش کنه ))

هرکسی نوشته های پست حسام رو بخونه و

کامنت های قبلی منو بخونه متوجه می شه !

آهان آقای حسام شما هم یه مهره ای بعدا" می سوزی! (( بلاگر : کی میخواد بسوزه ؟ بازم که تجربه کردی ))

 من عادت ندارم مثل تو خودمو به موش مردگی بزنم !

از همون پارسال اومدی تو وبم رفتی شهاب رو تحریک کردی تا به جونم انداختیش

الانم تا کامنت منو تو وب شهاب دیدی بدو بدو رفتی و بازم براش

با اسم غریبه و ناشناس کامنت گذاشتی

تا بتونی بازم شهاب رو به جونم بندازی؟!!!!!!!!!!!!! (( بلاگر : تو که کاری کردی که این بچه عاشقت بشه و اون پستای عاشقونه رو بزاره چی میگی ؟ که واسه همه پستای عاشقونه اش کامنت دادی ... آخ یادم نبود واسه تو مجازه ))

اما در مورد ندا می تونی بری ازش عذر خواهی کنی و اونم تو رو ببخشه همونجوری

که من یکسال تمام گول حرف های تو رو خوردم (( بلاگر : یه نفر بهم گفت برو بهش بگو یعنی من تو رو یکسال سر کار گذاشتم و نفهمیدی ؟ و گفت اینو که بگی اگه آدم باشه ۲ روزه باید بره تیمارستان ))

اما بدون بالاخره ندا متوجه روح پلید تو می شه! (( خب خدا رو شکر این یکی رو خوب اومدی اگه اینم درست در نمی اومد٫ که من جای تو بودم خودکشی میکردم ))

تو دیروز ۳ بار اومدی تو وبم با همون فیلتر شکن معروفت همونیکه با اون وبم هم اومدی

همین جاش یه دروغ دیگت لو رفته!

آهان در مورد ندا هم هنوز تا اون هفته می اومدی و تاکیید می کردی

که این نداست که میاد و برات اون کامنت ها رو میذاره!

حالا من اصلا" به اینش کاری ندارم (( بلاگر : بله شما سرت به کار خودت گرمه !!!! همه میدونیم ... به کار هیچکس کاری نداری ))

حتی اومدی در مورد امیدم بهم گفتی که کامنت های سلام که تو وب امیده

امید خودش برای خودش میده!

 خواستی منو نسبت به امید بد بین کنی! (( بلاگر : در این مورد کامنتای منو به تو ٫بچه ها خوندن EQ تو نهایت ۴۰ تخمین زده شد ))

در مورد مداری های نازنین هم گلی به جمالشون هر چی برازنده ی اوناست واسه خودتون

در مورد مریم هم گفتی من سکوت می کنم و حرفی نمیزنم!

خانومی دوره تاس انداختن سر اومدتو آی پی فیلتر شکنت دیروز رفتی پیش شهاب و

دربدر خواستی منو پیدا کنی!

براش بازم کامنت گذاشتی تا اونو بد بین کنی

حتی وقتی با افسون درگیر بودی می اومدی تو کامنت های زهرا اونو می بستی به فحش!

حتی رفتی تو وبش و اونو فحش دادی

حتی وقتی افسون اومد و به من گفت من یک کامنت ناجور داشتم و آی پی تو رو داد من

اون آی پی رو چک کردم و متوجه شدم آی پی خودته

و اومدم بهت گفتم!

 تو هم قسم خوردی که اشتباهی لینک افسون باز شده و رفتی توش! (( بلاگر : فکر میکنم الان متوجه شدی که افسون بهترین دوست منه و اگه یه روز باهاش حرف نزنم مثاین روزا دلم به اندازه آسمون ابری میگیره . قربونش برم الهی ؟ ))

نمیدونم چرا قبل از اون کامنت لینکش اشتباهی باز نشده بود!

تو همه جا نقش آدم دورنگ و دورو رو بازی کردی!

پیش من یه جور بودی!

پیش زهرا یه جوری! (( بلاگر :  درد و بلاش به جونم ))

پیش ندا یه جوری!

حرف های منو پیش ندا می بردی و مسخره ام می کردی (( درست به عرضت رسونده ...  ))

حرف های ندا رو می آوردی و اونو مسخره می کردی! (( بلاگر : متاسفم برات ))

با دو بهم زنی و انداختن به جون آدما ارضاء می شدی! (( بلاگر : ولی دوستام میدونن که خدا نکنه بفهمم ۲ نفر از هم رنجیدن تا مث اول نمیشدن آروم نمیگرفتم ... نمونه هم هست ))

هدفت هم هر چی که بوده به دلیل حماقت های من و سادگی و خریت بیش اندازه ی من

موفق شدی!

در مورد بد بینی هایی که به همه داشتم متاسفانه خیلی جا ها اشتباه کردم

دل خیلی ها رو هم شکوندم اما اینبار اشتباه نکردم (( بلاگر : یه مورد دیگه برای اثبات روان نژندی ... به کامنت عذر خواهی ایشون مراجعه کنین ))

تو خوبی یا بد اصلا" به من ربطی نداره اینکه با پسر مردم می چرخی هم به من ربطی نداره

چون گناه تو به خودت مربوطه (( بلاگر : بازم روانپریشی ))
 

من اینقدر توانایی داشتم که از هر کسی که بهش بدبین شدم رفتم و عذر خواهی کردم

هر کسی که فکر می کردم که ممکنه یه جورایی به خاطر اشتباه من مورد رنجش قرار گرفته باشه

اما تو این وسط کارت رو به عنوان یه دوست و مشاور خیلی خوب انجام میدادی

اگه برات مهم نبود منو پیدا کنی هیچ وقت از زهرا نمی خواستی آدرس وبم رو بهت بده

اگه اینقدر آدم درستی که می گی ، بودی هی منو سرچ نمی کردی!

حتی من زهرا رو به جون پسرش قسم دادم آدرس وبم رو به تو نده!

اما اون چون در حالت شک و تردید بود آدرس وبم رو بهت داد!

من همون شب آی پیت رو دیدم !

اینجا رو اشتباه کرده بودی

چون من آدرس اون وبمو فقط به چند نفر انگشتی داده بودم که آی پی هاشونم می شناختم!

۳ بار صبر کردم!

دیدم ! می اومدی پست هامو می خوندی و بدون سر و صدا می رفتی

خانومی اگه من برات مهم نبودم چه اصراری به پیدا کردن من داشتی!

چه اصرای داری که بشینی پست هامو بخونی!

نکنه بازم قصد داری طرح جدید پیاده کنی

و بازم با یه اسم جعلی دیگه بیای وسط و منو به حماقت بکشونی!

در مورد مهران و دروغ هاشم چیزی نمی گم

 فقط یکی از دروغ هاشو می گم وقتی امید نبود ، من ازش پرسیدم از امید چه خبر!

اونم گفت: بهش مسیج داده!

وقتی از امید پرسیدم امید گفت: شماره هاشو پاک کرده و مسیجی از مهران نداشته

خانومی تو حتی خواستی منو از امید هم دور کنی

یادمه امید یه بار اومد بهم در مورد نامردی های شما گفت

اما من اونو تشویق کردم به اتحد

وقتی که تو باسم پریسا رفتی براش کامنت گذاشتی

امید نمی خواست بیاد پیشت

من رفتم و ازش خواستم که به خاطر من بیاد پیشت!

دلیلشم برو از امید بپرس

من همیشه خواستم آدما رو جمع کنم

اما تو همیشه با مسخره کردن آدما و توهین خواستی اونا رو از هم سوا کنی!

من اگه آدم موقعیت طلبی بودم وقتی کسی می اومد و می گفت پیش پریسا نمیرم

بهش می گفتم آفرین نرو و تشویقش می کردم

بر عکس تو که آرزوت خوار شدن من و از بین بردن من بود

من همچین آرزویی نداشتم نه تنها برای تو برای هیچکدوم از لینک هام

هر کجا کسی نبود !

هر کجا کسی مدتی ناپدید می شد ! میرفتم و اونو می آوردم و تشویقش می کردم!

اگه تو یکمی از انسانیت بویی برده بودی

هیچ وقت نمیرفتی تو وب هایی که من بهشون بدبین شدم کامنت بذاری

و اونا رو برعلیه من ردیف کنی! (( بلاگر : تا امروز که اینکارو نکرده بودم و این حرفا تراوشات ذهن بیمارت بود ... ولی الان میان میخونن ))

حکایت من شاید شبیه همون چوپان دروغگوئه!

چند باری داد میزنه و کمک می طلبه !

اما موقعی که بهش گرگه حمله می کنه ، کسی حرفشو نمی پذیره!

جواب من به این همه توهین چی بود ؟  نه که بلد نباشم !!!!! دندونم رو جیگرم بود اما فقط صبر و صبر و صبر ... این پستی بود که من گذاشتم ولی فقط یه کلمه بهم گفتن بردار ... برداشتم  این جواب من :

متاسفم برات !!!!
دیشب چند تا کامنت برام کپی شده بود . من داشتم فیلم میدید که خوابم برد ساعت ۱ که میخواستم چراغا رو خاموش کنم به نگاهم به گوشی انداختم تماس زهرا جون رو دیدم ولی اون ساعت نمیشد که زنگ بزنم اومدم براش کامنت بزارم و کامپیوتر رو خاموش کنم که اون کامنتا رو دیدم . این دوست ما یا دشمن ما (نمیدونم) تا ساعت ۴ پست مدیر وبلاگ کاغذ رنگی رو برای من فرستادن
من اینطور شروع میکنم :
غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل * شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد
اصلا نمیتونم مثل ایشون حرف بزنم و جوابشون رو بدم . فقط در یک کلام میگم ٬ این امکان نداره که یک نفر خوب باشه و همه اطرافیانش بد . از خرداد ۸۵ که وبلاگ نویسی رو شروع کردم تا امروز به جز این خانوم با هیچ کس مشکل عمده ای نداشتم و خدا رو شکر میکنم که همه رو دوست داشتم و همه منو دوست داشتن ایشون انگار هر کسی رو که میخوان محو کنن شرف و آبروی اون شخص رو نشونه میرن ... خانوم محترم تصادفا مدل نوشتن شما کاملا برازنده بود و به گروه خونتون میخورد ... این توضیح رو واسه دوستای عزیزم میدم ٬ توی همه زندگیا مشکلاتی پیش میاد که شاید منجر به دوری ۲ تا همسر بشه ٬گفتن دوری باعث خلا عاطفی میشه و این خلا باید جای دیگه ای جبران بشه این تفکر که فقط زائیده یک ذهن بیماره ... با اس.ام.اس حال کردن ؟ اینم خارج از حوزه تفکر منه واقعا نمیدونم یعنی چی ...بقیه اش رو باز نمیکنم چون نمیخوام و نمیتونم ...خانوم محترم که هر وصله ای رو راحت به هر کسی چسبوندی و دست آخر برای فرار از افتضاحی که بالا آوردی گفتی طول یکسال این پریسا بوده که منو تحریک میکرده ٬ او.کی من بودم عقل خودت کجا بود ؟ از همون شروع تا الان چند نفر رو متهم کردی ؟ آرین- شهاب- آیدا- ندا -کیشی- مریم مهرگان- محمد صبا- من- و در آینده ای که خوشبختانه وجود نداره زهرا و بقیه ( زهرا دیگه نمینویسه) چون ظاهرا شروع دوبااره زهرا این آتیش جدید رو به پا کرد ... زیاده گویی نمیکنم واسه بعضیا حرف زدن مث آب الک کردنه ... این شعره رو درست یادم نیست همون که میگه محک تجربه آید به میان تا سیه رو شود هر که در او غش باشد
تو عادت کردی به هر کس هر چی دلت خواست بگی و آخرش طرف ازت عذر خواهی کنه بابت کاری که نکرده و تو ببخشیش . نمیدونم چرا اینطور ارضا میشی . و چون این حرکت از طرف من صورت نگرفت به هیئت یه آدم .... در اومدم
نات پرابلم .... اگه بخوام نفرینت کنم میگم خدا این حال رو ازت نگیره و همیشه نسبت به همه توی شک و بدبینی باشی ...درد بدیه ..........

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 10:48  توسط پریسای مقدس 

و اما رسیدیم به پشیمونی و عذر خواهی که خیلی طولانیه اما به دلیل اینکه چند تاش توی وبلاگ یه دوست دیگه بود و بعد من پیشنهاد کردم بهتره حرفامون توی وبلاگ یاسمنگولا باشه و صد البته به خاطر اینکه مزاحم اون دوست نباشیم ... بنابراین چون یه مقدار نامفهومه من فقط یه دونه کامنت میزارم

کامنت از طرف ایشون :

سلام خانومی خوبی؟
ببین بزرگترین اشتباه رو من انجام دادم و اونم این بود که مشکلات وبمو آوردم بین همه و با بد بین شدن به دوستام همه رو اذیت کردم
کار من بی نهایت زشت و نا پسند و بوده و قبول دارم
واقعا" الان برای من مهم نیست اون کی بوده که برام با گذاشتن کامنت ها قصد خراب کردنمو داشته و با اذیت و آزار من سرخوش می شده
یاد 1 داستان واقعی افتادم بعدا" می گم این چند سال پیش اتفاق افتاده تو شهرمون شایدم تو وبم اگه بازم خواستم بنویسم در موردش بگم...
اما منظورم از این نوشتن ها این بوده که میدونم که یاسمنگولا رو دوست داری و دلت می خواد دوباره برگردی همین جا
اگه فکر می کنی من باعث شدم از اعتبار ت کم بشه و آبرویی ریخته بشه
همونجور با اون پست ها دلت رو شکستم دوباره پست میدم و از تو بقیه عذر خواهی می کنم و اشتباه خودمو گردن می گیرم
چون فکر می کنم با جدایی ما اونیکه اون کامنت ها رو میذاشته سرخوش شده
و اگه دوباره بشه همه جمع بشیم مثل سابق
اون شکست می خوره
در مورد ندا هم همینطور
کاش همه با هم آشتی کنیم و کینه ها رو بریزیم دور و جاش مهر و عشق رو بذاریم
تا کسی نتونه باز بینمون قرار بگیره
کاش بشه اینکار رو کرد
و همه به سر جاشون برگردن شما هم برگردی و آشتی برقرار بشه
احساس گناه دارم ، چون خودمو عامل این جدایی ها می بینم
دلم می خواد که همه برگردن و جمع قدیمی شکل بگیره حتی اگه من هم نباشم اما همه چیز مثل سابق باشه
شاد باشی

و یه دونه جواب من ... البته قبلش کل کل زیاد بود اما قاطیه و خودمم الان ازشون سر در نمیارم

کامنت من :

چون در مورد جواب دادن تاکید کردی دوباره جواب میدم .
در درجه اول اینو بگم که من هنوز احساس میکنم تو توی توهم خودت غرقی و به هیچ عنوان حاضر به پذیرفتن هیچ حرفی نیستی . به اصطلاح خودمون مرغت یه پا داره ...
یه مقایسه کردی که در کل درست نبود . من و کیشوند ... ممکنه یه مرد توی کشمکش با یه خانوم به هر دلیلی کوتاه بیاد اما همون مرد آیا توی کنتاک با همجنس خودشم کوتاه میاد ؟ اگه از طرف یه مرد بهش اهانتی بشه یا جواب میده یا در نهایت دیگه وبلاگ طرف نمیره
در مورد دوست بودن ... اون قسمتش توهم من بود که فکر میکردم با هم دوستیم و درست لحظه ای که کامنت تو در مورد اینکه پریسا نرگسه رو دیدم دیگه توان و روحیه ای برام نموند که بیام سوال و جواب کنم . چند بارررررررررر اینو نوشتم که شکستم ... که خورد شدم .... که داغون شدم . 
اگه نیومدم ، اگه نپرسیدم ، واسه این بود که شوکه شده بودم .... اینو میتونی درک کنی ؟
یادته یه بار دیگه سر همین چت باکسها رنجیده بودی ؟ چیکاررر کردم تا از دلت درآوردم ... وقتی گفتی دیگه ناراحت نیستم انگار رو آتیش دلم یه آب ریختن (منظورم اینه که به وقتش اومدم و احساس نکردم چیزی ازم کم میشه)
((((اما دوست داشتم بیای و ازم بخوای دردم چیه و مشکلم چیه؟! ))))
اما اون کامنتایی که پشت سر هم تو بر علیه من میدادی جونی برام نزاشتن که بیام بپرسم دردت چیه و چرا ؟
به اندازه کافی کوبنده بودن که همه توان منو ازم بگیرن

ظاهرا سعی کردیم دوست باشیم ... انگار این تحول فقط گذرا به خاطر فوت یه پسر بچه که هرگز تا قبل از اون جایی در خاطرات لحظه به لحظه ایشون نداشت ولی بعد از فوت جز عزیزترین کسانش شده بود ٫ پیش اومد و با سرد شدن خاک اون مرحوم و گذاشتن دوباره قرآن لب طاقچه یادش رفت ... بازم کامنت فحش دریافت میکرد ....... من بازم یه سوال برام مطرحه ایشون که میگه باز کامنتای فحش جدید رو من مینوشتم ولی من دیگه مث وظیفه یه جمله از اول یکی از وسط و یکی از آخر پستش رو میخوندم که یه چیزی بنویسم ... دیگه برام هیچی مث قبل نبود ٫ گیرم که من سادیسم داشتم و فحش میدادم ایشون که مازوخیست نداشته !!! چرا انقدر باعث آزار خودش میشده ؟ من اگه یه چیزی اینطور جنون آمیز اذیتم کنه کامنتامو میبندم ... یا میرم جایی که اذیت نشم !!!! غیر از اینه ؟ توی اینمدت همه دوستای مشترکی که داشتیم به جز ۲ نفر همه ازش بریدن ... یعنی میشه همه منو اشتباهی شناخته باشن ؟ ما دوستای وبلاگی الان بیشتر ساعتامون رو با هم میگذرونیم . اون که میگفت من مدام دو به همزنی میکنم ٫ پس چرا الان هیچ مشکلی پیش نمیاد ؟ این صمیمیت بازم شروع کرد به قلقلک دادن این بشر و بازم گیر داد ... (( البته ایشون سرش به کار خودشه و با هیچکس کار نداره اینو در نظر داشته باشین)) اول مهران ... باز دوباره پریسا !!!! اینبار چرا ؟ یه نفر به گوشش رسونده پریسا گفته : چون دوست عزیز ایشون شیخ امیر نیویورکی میومده روی وبلاگ من اینم الم شنگه به پا کرده . البته مربوط به اردیبهشت میشه ... هر چند اینا همه بهونه بود ... کامنت فحش و این حرف ۶ ماه پیش من ... ولی چون بو برده بود زندگی من یه جورایی به بن بست خورده ٫ اینو چطور میتونه جار بزنه ؟ باز بگه پریسا فحش نوشته آآآآآآآی مردم این اینطور و اینطوره ....... بابا تو مثلا کار به کار کسی نداری اگه داشتی چی میشد ؟

من از حضور عزیزای با شان و شعورم معذرت میخوام که چند تا از پستای کثیف ایشون رو اینجا میارم ... البته این مدل حرف زدن واسه ("بلانسبت" خانومها) ٫ یه خانوم وحشتناکه . بخدای بزرگ که از کپی کردنشون شرم دارم .... وقتی به ضد و نقیض گویی و حرفای بیخود و قاطی کردناش دقت کنین روانپریشیش بهتون ثابت میشه

داستان جالب همین الان ۱ جایی خوندم حیفم اومد اینجا ننویسم خودم که کلی باهاش خندیدیم ! شاید شما هم بخندین و عبرت بگیرین!یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود ۱ خانوم نانازی بود که ۳۰ خوردی سالش بود این خانوم قصه ی ما از اونجایی که خیلی ناناز بیده و خوشل ! کلی خاطرخواه میداشته!

اما نمیدونم چرا تا ۳۲ سالگیش مجرد مونده و ترشیده بعدم این خانوم مجرد ترشیده!

شایدم متاهل نترشیده نیدونیم ولله!به هر حال ۱ روز ی سر و کله اش به ۱ شهری باز می شه... (( بلاگر : بازم واسه درک کامل (اینبار میگم ) روان نژندی این موجود پست اولش رو بخاطر بیارین ... ضمن اینکه کاری به کار کسی نداره !!!!!!))

می بینه اونجا چه جمع دوستانه و شادیه و همش بگو و بخند و ...این خانوم ترشیده که اصولا" ۱ جاییش همیشه می سوخته ! تصمیم می گیره اون جمع رو خراب کنه...هر بار می اومد و به بهونه های الکی ۱ کارهایی می کرد و هر وقت که موفق نمی شد میرفت و تا مدتی پیداش نمی شد و می گفت من غم دارم غصه دارم! ایول!بعدم این خانوم ترشیده ی گرامی یکروز یه کارهایی کرد که عواقبش رو هم دید (( بلاگر : از صمیم قلبم از خدا میخوام معنی غصه رو بفهمی ... تار و پود وجودت رو پر کنه که عمری مسخره کردن دیگران رو فراموش کنی )) 

بعد اون کلی نشست فکر کرد ببینه می تونه چه کلکی سوار کنه نشست و گفت : من شوهرم غیرتی شده جالا من چیکار وکونم... از اونجایی که اهالی این شهر همه آدمای صاف و صادقی بودن زود گول این خانوم خانوما رو می خورن و همه حق میدن به جانب اون خانوم! (( بلاگر : البته افراد صاف و صادق توی پست اول و کامنتای خصوصی سوسک صفت - هشت پا - حسود - عقده ای و غیره معرفی شده بودن ... بنازم به این مغز بزرگ و فرهیخته ... چه تراوشاتی داره ... ایضا ترشحات ))

اون خانوم می شه فرشته و اون بدبخت بیچاره می شه جهندمی

جالبه همین شوهری که این همه روی زنش غیرت میداشته

 ایولشو بیشتر بککککککککککککککککککککککککش (( به خدا تاسفم برات فایده نداره موجود ))

روزی متوجه می شه خانوم می خواد بره خارجه!این شوشوی با غیرت و عاشق پیشه اصلا" نمیاد جلو و به خانوم بگه هی خانوم کجا کجا؟!بلکه بهش می گه هر جا می خوای بری برو! اشکالی نداره!

۱ آبم میریزه پشت سرش و می گه برو به سلامت!به همین راحتی!بعدم خانوم در صدد طلاق بیده که از آقای همسر جدا بشه اما این وسط آمریکا زد مماخ احمدی رو گشاد نمود

 این دخمل نمونه و عزیز و غم دیده نتونست بره خارجه آخی! (( بلاگر : باز که توهم زدی ٫ قرصاتو پشت و رو خوردی !!! آمریکا ؟ احمدی نژاد ؟ خدا شفات بده ))

دلم سووووووووووووووووووووووووووووووخید براش طفلک! همه چیز براش آماده بودشاااااااااااا!

خوب سرنوشت همینه دیگه قسمت نبود لابد!  بعد حالا ایشون می خواسته از شوهرش جدا بشه هااااااااااااااااااااااااااانیدونم چرا شوهره ۳ماه قبل اون مطلب رو خوند اما مغزش دیر جواب داد و گذاشت ۴ ماه بعدش غیرتش ایمد بالا و ازش طلاق گرفت! (( بلاگر : به بچه ها گفتم این سیب زمینی چرا خودشو قاطی میوه ها میبینه ؟ نکنه ذوق کردی که مسبب تو بودی ... نه موجود اصلا ربطی به تو نداشت ... اشتباه ذوق کردی ))

واه واه ! اگه مردای دیگه بدونا ! همون لحظه مرخصش می کردن بره! (( بلاگر : مگه تو از کرج برگشتی شوهرت مرخصت کرد ؟ یا بعد ار رابطه با آرش ؟ ))

اما این خانوم نانازی ۳ ماه ایمد توی شهرو گفت و خندید! بعد یهویی شوهرش رگ غیرتش ایمد بالا!

و بهش گفت: هی ضعیفه! تو خونه ی من از اینکارهاااااااااااااااااااااااااااا!

من ۴ماهه دارم خون می خورم از کارت! خدایااااااااااااااااااااااا تو با من چیکار کردی !

من  چون  با الاغ اینور و اونور میرم تازه بعد ۴ ماه  متوجه شدم اون شیطان چی نوشته؟!

من در عجبم ولله! (( بلاگر : منم در عجبم !!! با الاغ اینور اونور رفتن واسه شما نباید عجیب باشه که !! مگه نه ؟ مراجعه به داستان زیبای افسون که به مراتب واقعی تر از قصه شما بود ))

باز این وسط این خانوم شد مظلوم! باز اون بدبخت بیچاره شد شیطان!

دیگه جونم براتون بگه هر جا که کامنت فحاشی و الفاظ زشته این خانوم ردی ازش بجاست

وای وای وای ! مامانم بهم گفته حرف زشت نزنم!

نکنه مامان اون بهش از این حرف ها نزده!

شایدم مامانشم وقت نداشته... (( بلاگر : اینم توی وبلاگ افسون جونم جواب دادم ... آره وقت نداشته آخه طفلی مددکار بود ولی چون نتونست امثال مامان شما رو درستشون کنه افسردگی گرفته ))

کلا" این روز ها طبیعیه وقت نداشتن...  (( بلاگر : البته شما بهتر از همه اینو درک کردین خانوم محترم ))

این قصه ی ما بسر رسید این خانومه هنوز به عقل نرسید...

دعا کنیم دعا کنیم خدای مهربون بده ۱ مغز خوب ۱ فکر خوب و پاک به این بنده ی خدا

البته ۱ شوهر خوب که این بیچاره دم به ساعت توی شهر قدم نزنه و برای اهالی اون شهر

دردسر نسازه! (( بلاگر : البته اگه تو انقدر محتاج شوهر هستی چیز عجیبی نیست چون همه چی رو با شوهر دیدی ... از یه شکم سیر غذا خوردن تا غیره و غیره ولی من نه !!! ))

خدایی ۱ نفر می تونه چقدر دغل باشه! من نمیدونم تا کی ما آدما می تونیم به دروغ هامون

ادامه بدیم... (( بلاگر : تا وقتی وبلاگ دور زدن ممنوع هست میشه ... ادامه بده ! بیخیال ))

شاید تا خر نباشه ! خر سواری هم پیدا نمی شه!

ظاهرا پستاش بیشتر از این بودن اما بچه ها منو قسم دادن که دیگه نرم بخونم و گفتن ما خودمون جوابش رو میدیم منم نخوندم دیگه و قرار شد بی محلش کنیم ... اما باز این عزیز کرده گل من که یه خورده خیلی کوچولو با هم کنتاکت پیدا کردیم عصبانی شد و رفت یه چیزایی براش نوشت ... من فقط گفتم حسام جونم عزیزم تو متوجه نشدی که این بشر با فحش دادن و فحش شنیدن ارضا میشه ؟ در واقع تو کاری کردی که برای اون لذت بخشه ...  عزیزم منو ببخشه که بهش گفتم چرا ؟ البته من اشتباه نمیکردم ... ببینین یه زن با اصالت خونوادگی ٫ با شرف ٫ با حیثیت حتی از خوندن این حرفا شرمش میشه چه برسه به گفتن !!! "چون عصبانی بودم گفتم" محمله !!! میگن چهره واقعی آدما رو توی عصبانیت بشناس  این حرفا رو یه زن با فرهنگ و فرهیخته به نام نارسیسا (!) تایپ کرده

 

ببین گلم مشکل خودت میدونی چیه ؟! چون از فقر هم مالی و هم فرهنگی بسیاری رنج می بری دلت می خواد بچبی به این و اون پریسا هم اندازه ی سوراخش بد جور گشااااااااااااااااااااده فکر کنم خودت با 1 کامیون بار توش جا بشین خوب آدم سالمی که نیست آدم که هرزه باشه می ترشه تا 32 ستاگیش بعدم گشاااااااااااااااااااااااااااااد میشه خوب نمی تونه به کسی حال بده مجبوره عقده هاشو بیاره توی وب بقیه تخلیه کنه گرفتی مبدونی وقتشه گریه ات در بیاد البته آدمی که بوی گند میده خودش بیشتر تو عذابه! ببین با وجود تو اون به شوهر احتیاجی نخواهد داشت اگه شوهر احتیاج داشت بگو آذر خانوم 1 پسر هم سن تو داره بهش معرفی کنم خیلی خوبه هاااااااااااااااااااا فقط یکمی چشش چپه! باز از بی شوهری بهتررررررررررررررررررررررررره از بی شوهری بهتر هاااااااااااااا من گفتم بهت برو بهش بگو از دستش نده بهتر از این گیرش نمیاد 

اون خانوم هم مدعیه که خیلی بادب و فرهنگ! مگه نمی گین من پرانوئید دارم از نوع شدید! خوب پس چرا ۱ جاییتون سوخته و میاین و این کامنت هارو برای من میذارین! آقای حسام متاسفم برای ایرانی که شما ها می خواین ازش دفاع کنی

 آقای حسام ! من برای وبم خیلی حرمت قائلم نمی خواستم کامنتت رو بذارم اینجا! اما دوست دارم همه بیان و ادبیات تورو ببینن

 البته پاینده ایران آریایی توسط یک فرد آزاد اندیش 

اینجا بلاگر لال میشه چون هیچی واسه گفتن نیست ... فقط کلمات ادب - فرهنگ - حرمت رو داشته باشین .........ضمن به تمسخر گرفتن چشم یه بنده خدا ........ همین دیگه واقعا بدون شرح !!!!

بازم جواب من در نهایت عصبانیت :

خب ببین دیوانه ( این رای رو همه بچه ها دادن ) تو واقعا برام ارزشی نداری . همون وقتم که اومدی گفتی غلط کردم حسام به من گفت گولشو نخور و جواب خوبی هم به خودت داد ... آره راست میگی من پیر دختر ترشیدم ٫ به تو چه ؟ من دلبری میکنم ! به تو چه ؟ من خاطر خواه دارم ! بازم به تو چه .... من ۵۰ تا ردیف کردم با روزی ۳ نفرم هستم ... تو رو توی گور من میخوابونن ؟ آخه یکی اینو بگیره زنجیر کنه ... ببین ما یه عروس عوضی مث تو توی فامیلمون داریم این از خانواده معمولی و سطح پایین بود خودشو به زور چسبوند به ما .... نه اینکه هر از گاهی زنجیر پاره میکنه و هار میشه و هر چی لایق خودشه به ناف بقیه میبنده ما از ترسمون هی حرمت تپونش میکنیم . نه تنها ما که اهالی محل ٫ کسبه ٫ بازاریان ٫ نیروی نظامی و انتظامی همه از ترسش احترامش میکنن .... اونم فکر میکنه خفن مورد توجه و احترامه.... در حالی که نمیدونه به خاطر وحشی بودنشه که آدمای با احترام چیزی بهش نمیگن .... ببین پارانوئیدی برو خودتو درمان کن .... اینجوری از مامان من که نتونست منو تربیت کنه بدتر میشی ... اونوقت همون لفظ رکیکی که به بچه های کیشوند و ندا چسبوندی دچار پسرات میشه ....

یه چیز دیگه !!! اگه توی این خواستگارای من آرش تو و این امیر و اون امیرت هست بگو بیرونشون کنم من زیاد دارم به جائیم برنمیخوره

من نمیدونم چرا ما رو فحش ندادن تا حالا  . خب مث آدم باش تا فحشت ندن حالا سینا یا مینا یا تینا چه فرقی میکنه .

 <<<< با تقدیم احترام

خوشبختانه من از باقی مزخرفاتش بیخبرم ... این سخنرانی فصیح و با فرهنگ و با شخصیتش رو در تمام وبلاگا کپی کرد و همه بچه ها که نهایت لطف رو دارن٫ اگه بودن که خودشون پاک کردن و اگه نبودن پسورد وبلاگاشونو موقت دادن که خودمون پاک کنیم ... من حرفی نمیزنم و قضاوت رو به عهده دوستان ایشون میزارم و بازم ادعا میکنم یه آدم رو باید وقتی عصبانی میشه محک زد ... البته منم از عصبانیت توی این پستم واسه خودم تند رفتم . ولی خطابم به چرتدیات اون بود ٫ که اصلا کاری به کار کسی نداره ولی مدام سرش تو کار بقیه اس !!!

این کار رو کردم که ببینه وقتی واقعا یه نفر سرش به کار خودش گرمه و بیان بهش گیر بدن چه حالی داره ... ۲ بار با من این کارو کرد امیدوارم بار سومی پیش نیاد ... چون انقدر کثیف خواهم شد که کاری باهاش بکنم که حتی خودمم ازش بیزارم .... کاری که اگه یک در صد  داستاناش راست باشه لطمه ای میبینه که جبران نمیشه

دست بردار موجود ... بشین کار خودتو بکن . اگه واقعا از فحش خوشت نمیاد (( که من بعید میدونم )) هزار تدبیر براش هست ... نمیکنه چون دوست داره فحش بخوره ٫ لذت میبره !!!!

با اجازه یه نویسنده :

خوب آدمی که سالم باشه:
اول اینکه کامنت‌های اونجوری واسش نمیاد!
دوم اینکه گیرم یک یا حتی چند نفر آدم روانی راهشون به وبلاگش باز شه! اگه اون آدم، خودش مشکلی نداشته باشه، به موضوع دامن نمی‌زنه! و در ضمن خیلی راحت می‌توانه اون کامنت‌ها رو اصلاح و یا حذفشون کنه! دیگه داد و قال نداره که!
نه اینکه داد و هوار راه بندازن و بعدش مظلوم بشن و آخرش(دور از جون) به غلط کردن بیافتن و دوباره ارتباط بر قرار کنند و یهو چهار روز بعدش باز پاچه بگیرن!!
خوب اگه اونقدر مطمئن بوده و هست که کار فلانی بوده، چرا باز رفته سراغ اون فلانی؟! ادعاش هم می‌شه و دنبال حکومت دموکراسی هم هست!
 واسه ملت خاطره می‌نویسه به سبک داستان‌های پورن! بعد آخرش می‌نویسه: «پاینده ایران آریایی»!!!(برداشت آزاد!  )

و یه نویسنده عزیز دیگه :

به من و تقی چه که تو 200 تا شوهر داری یا سه تا یا هم شوهر داری هم دوست پسر یا هیچکدوم رو نداری ؟ ......................... بعدا دیدم بابا مگه من موظفم جواب اینارو بدم ؟ کی گفته من باید به هر حرفی و هر خرفتی جواب بدم . حالا گیرم که جوابشو دادم و تو یه جمع یا خلوت خیطش هم کردم . خب ؟ تهش ؟ هیچی فقط خسته کردم خودمو .
...................................................... حالا به تو همین رو میگم دختر . تو چرا فکر میکنی باید جواب اینو بدی یا اصلا چرا حرفش باید بهت بچسبه . و در بدترین شکل و حالتش اصلا گیرم که راست گفته . بابا به اون چه تو چطوری زندگی کردی یا میخوای بکنی ؟ دختر ول کن . قرن بیست و یکه ول کن اینا رو . اگر هم خواستی بهش محبت کنی (!) و جوابشو بدی بگو خره تازه فهمیدی یه سال سر کار بودی ؟ بخدا اینو بگی فردا نشده باید بره تیمارستان . ول کن بابا کجائی تو ؟
...................................................... حالا تو گیر دادی به حرف این گوساله ای که پس فردا یاد خودت بیفته بخدا میخندی .
پوف ... (( بلاگر : اون نقطه چینا ادامه حرفاس که شخصی بوده و در مورد خودشون .))

من بازم از همه دوستان خودم شرمنده هستم که بازگو کننده یه سری حرفا بودم و از اون کسی و یا کسانی که واسه وبلاگ ایشون و خودش فحش میزاشتن ( که توی دلم میگفتم نمی بخشمتون ) اما الان ازشون هیچ ناراحتی ندارم و میدونم حسابی به این طرف خندیدین . اما وجدانا به من نخندین ... منم اینبار مث اردیبهشت ناراحت نشدم . شریک خنده هاتونم ...با تمام بی احترامی که به من شد تا اونجا که در توان یه انسان خاکی بود کنترل اعصابمو فقط برای جواب دادن به سبک خودش در دست گرفتم ... وقتی شروع گرد به لگد پرونی بازم جواب ندادم اما همه شاهد بودن دست برنداشت تا همه به جون اومدن ... همینکه واکنشهای بد رو دید فحشاشو داد و خورد آروم گرفت و رفت به شنبه ٫ یکشنبه کردنش ... اما چه فایده که شنبه ها به جمعه میرسن و این توی توهم خودش غرقه ... الان من مث خودش بهش میگم که اونها که پیش تو میان و برات کامنت میزارن از قماش خودت هستن ( تو اینو به دوستای من گفتی اما به اونا برنخورد ... ولی من فکر میکنم اگه کسی واسه خودش ارزش و شخصیت قائل باشه این حرف منو فحش برداره ) بهت اطمینان میدم کارات پیش خدا بی جواب نمی مونه ... منتظر باش

کلام آخر و آخر کلام : یه بار واسه همیشه بهت میگم همونطور که ادعا میکنی سرت به کار خودت گرم باشه ... دروغگو !!! میگی برای دل خودت مینویسی میگی با خودت خوشی ٫  هر چند مث دمکراسی و پاینده ایران آریائیت ٫ اینم شعاره !!!

اگه اینه چرا به پاچه بقیه می پیچی ؟ برو  همون کاری که حرفشو میزنی انجام بده ولی اینطور نیست تو نیاز به تائید داری ، نیاز به حرفایی که تو زندگیت نمیشنوی اما توی پستات هر روز فریادشون میزنی ، نیاز به همون لاوی که مدام تکرارش میکنی... اگه غیر از این بود نمی موندی فحش بخوری و فحش بدی ای دمکرات فهیم و عالیقدر !!! ... تو مدعی این هستی که عقده بودن با هیچکس رو نداری ... واقعا ؟ نداری ؟ Hih !!! مدعی دفاع از حیثیتت هستی !!!!! (جل الخالق) حیثیتی که اگه واقعا باشه ( که از طرز صحبتت من یکی بهش شک دارم ) خودت از بین بردی  !!! که با حرفات نشون دادی فرهنگ و ادب و شخصیت واسه تو چطوری معنی شده !!!! دوستای با فرهنگ و شخصیتت همون ها که میگن با اینا سر و کله نزن ... همونا که با شجاعت تمام "خصوصی" به من اونچه لایق خودشون بوده گفتن ( به گفته خودت ) همشون بدونن توی نوبتن !!! البته اگه مث خودت نباشن !!!!! 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 0:0  توسط پریسای مقدس  |